تا انتخابات | ايثار و شهادت
شمال فردا را صفحه اصلي خود كنيد
صفحه اصلي | تماس با ما | پيوندها | جستجو | آرشيو | RSS | ارسال خبر

 

 

کد خبر: 36331  تاریخ انتشار: ۱۳ مهر ۱۳۹۴ 
ايميل ارسال به دوستان
چاپ نسخه چاپی

در استقبال از ورود کاروان های حجاج مازندران ....
حاجی سلام ؛ خوش آمدی ؛ پس کجایند همراهانت ؟!

مغموم و دل فسرده، این‌سو هیچ کس گل نیاورده، گلاب نمی‌پاشد، پارچه نوشته‌ای نیست و کسی لبخند نمی‌زند، دل‌ها پر از درد است، درد پرکشیدن ....

حاجی سلام ؛ خوش آمدی ؛ پس کجایند همراهانت ؟!

شمال فردا -  از چشم‌هایش می‌توان خواند، چشم‌های پر از پرسش و اضطراب، می‌شود این پیام را به‌وضوح شنید از لب‌هایی که خشک شده از استرس بی‌خبری، می‌توان کلمات را شنید که در سکوت پژواک می‌شود؛ حاجی سلام، حجکم مقبول، خوش آمدی به وطن، قدم بر چشم گذاشتی، اما کو همراهت، هم‌کاروانت، شما که از ابتدا با هم ذوق پرواز به خانه خدا را داشتید.

پشت شیشه‌های سالن پروازهای فرودگاه دشت ناز ساری ، ایستاده‌اند، با چهره‌هایی که بشاش نیست و شادی را نمی‌توان در آنها جست، نگاه‌هایی که به آن دورتر خیره مانده است و دست هایی که امسال بر خلاف سال های گذشته گل نیاورده اند !

خانواده‌ای اما دورتر ایستاده است، فاصله‌ای که برای آنها به قدر دنیایی است، مضطرب‌تر از دیگران، استرس را می‌شود از دست‌هایی که جوان کت و شلواری به‌هم می‌مالد و ناخن‌های که دختر نوجوان مدام با دندان می‌جود و چشم‌های نم نشسته زن، حس کرد.

جرات پیش‌رفتن هم نداری، زبانت پر از لکنت است برای پرسیدن حال حاجی‌شان، سئوال گرفتن از سلامتش و می‌مانی با دنیایی از سئوال، کمی دورتر و نگاه‌هایشان را دنبال می‌کنی.

امروز در فاصله چند روزه‌ای از آن روز فاجعه، از غمگنانه‌ترین روز خدا در سال 94، روزی که خاک منا به خون بهترین آدم‌ها رنگین شد تا برگ دیگری از بی‌کفایتی‌ها به دفتر اعمال آل سعود الصاق شود و بماند در خاطره‌ها و بخوانند نسل‌های آینده.

وای چه غوغایی بوده در این ایام در آنسوی مرزها، جایی که مکان امن خدا نام دارد، جای آسایش، مکان رسیدن به آرامش، چه بلوایی است در دل آنهایی که عزیزی در میان خیل حاجیان داشته و دارند.

این روزها ، تقویم ورق دیگری خورد و تاریخ ثبت کرد واقعه‌ای دیگر از وقایع دردناک عالم بشریت و دردی جانکاه بر دل جمعیت میلیاردی مسلمانان جهان نشاند، عیدشان را عزا کرد و دل‌شان را خون!

 ساعت ها انتظار به پایان می‌رسد و هواپیمای نخستین کاروان حجاج مازندران  به زمین می‌نشیند، حاجیان از آن‌سوی گیت می‌آیند و مرزبان‌ها مغموم مانده‌اند که چه بگویند، خوش آمد یا تسلیت، غم را می‌توان در چهره همه آنها دید، درد را می‌توان شنید و حکایت روزهای تلخ حج امسال را از چشم‌هایشان خواند!

حاجی سلام، پدرم را ندیدی؟ برادرم را چه؟ کدام‌تان می‌داند حاجی ما کجاست؟ چه کسی می‌تواند پیام دلشوره‌های ما را به او برساند. حاجی سلام، حج تو قبول، سعی تو مشکور، اما می‌دانی در دلم آشوبی است، دلی که تکه از آن جا مانده است در حریم امن الهی. وای چه می‌دانی چه غوغایی است درونم.

دخترک آرام به سوی شیشه‌های حائل می‌رود، انگار پاهایش توان ندارد، انگشتانش از بس ناخن جویده سرخ شده و لبانش خشک خشک است. برادرش قدمی جلوتر چشم می‌دواند میان حاجیانی که سرهایشان را پائین انداخته‌اند و به این سمت می‌آیند.

مغموم و دل فسرده، این‌سو هیچ کس گل نیاورده، گلاب نمی‌پاشد، پارچه نوشته‌ای نیست و کسی لبخند نمی‌زند، دل‌ها پر از درد است، درد پرکشیدن هموطنانی که مرگشان طوقی است از ناتوانی و بی‌لیاقتی بر گردن آل سعود.

ساعتی گذشته است و گیت در آنسوی شیشه‌ها خالی است، هیچ کس نمانده و مرد جوان با کت و شلوار خاکستری، مقابل شیشه‌ها، در این سو، زانو بغل کرده و شانه‌هایش آرام می‌لرزد، صورت پنهان کرده و نه خواهر و نه مادر، جرات پرسش را ندارند.

دخترک حالا به پهنای صورتش اشک می‌ریزد، دست‌های کوچکش روی شانه‌های لرزان برادر ، پناه می‌جوید این روزهای سخت و جانکاه را...

49 خانواده از میان خانواده‌هایی که حاجیان‌شان را یک‌ماه قبل با همین کاروان ها به‌شادی بدرقه کرده بودند، مغموم و سر در گریبان با چشم‌هایی اشکباری و دل‌هایی پر از کینه و نفرت از آل سعود، فرودگاه را ترک کردند. خانواده‌هایی که جگرگوشه‌هایشان در میان قربانیان فاجعه منا، نام‌شان ثبت شد!!

 

اضافه کردن نظر

كليه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است - طراحی و تولید: "مازندنت"